خلاصه داستان: یون ییرنگ، زنی نابغه و باهوش، رهبر یک گروه سه نفره از شیادان است که با کمک دو همکارش، جیمز باتجربه و گو هوی جوان و خوش قلب، افراد شرور را هدف قرار میدهند و به شیوهای خاص تنبیهشان میکنند.
خلاصه داستان: داستان دربارهی دو دوست، اون سو و هی سو است که هر دو گذشتهای دردناک دارند. هی سو در جهنم زندگی با همسر خشنش گرفتار شده و اون سو برای نجات او تصمیم به قتل همسرش میگیرد. آنها نقشهای برای کشتنش میکشند و در این راه، مدیرعامل شرکتی به نام جین سو بک متوجه ماجرا شده و به آنها کمک میکند.
خلاصه داستان: داستان درباره زندگی دو دختر جوان در دهه 1980 است؛ یکی صادق و سخت کوش با آرزوهای بزرگ و دیگری پرجاذبه اما درگیر خانواده ای نابسامان. هر دو عاشق پسری ثروتمند و خوش چهره میشوند که خودش هم مشکلات روحی عمیقی دارد.
خلاصه داستان: از زمانی که کیم نام سو به یک شرکت بزرگ پیوست، بیوقفه برای شرکت و خانوادهاش کار کرد. در نتیجه اکنون در جایگاه مدیر بخش قرار دارد و خانهای متعلق به خودش دارد. اما او در نقطه عطف زندگیاش قرار میگیرد؛ چراکه ناگهان همه چیزهایی را که ارزشمند میدانست، از دست میدهد. در نهایت، پس از سفری طولانی، خودِ واقعیاش را کشف میکند.
خلاصه داستان: در سال 1997 و بحران اقتصادی کره جنوبی، «کانگ ته پونگ» پس از مرگ پدرش تصمیم میگیرد شرکت خانوادگی «تایفون تریدینگ» را از ورشکستگی نجات دهد. او که پیشتر بی خیال و بی تجربه بود، حالا با مسئولیت پذیری و شجاعت پا پیش میگذارد. در این مسیر، همراهی کارمندی سختکوش به نام «اوه می سون» که آرزو دارد به زنی موفق در شرکت تبدیل شود، به او امید و انگیزه میدهد.
خلاصه داستان: ته جونگ، مردی آرام و خوش رفتار، به ناحق به خاطر یک جنایت هولناک به زندان میافتد. پس از آنکه او درمییابد همه چیز توسط یوهان از پیش طراحی شده، در مسیر انتقام قدم میگذارد.